زندگی ساده

امام جعفر صادق علیه السلام


هر که به یک زندگی ساده از خدا راضی باشد خدا هم به عمل اندک او راضی شود . 

اصول کافی ، ج 3 ، ص 207

عجب دورانی


سنت عزاداری دربیدگل

سلام ایام سوگواری سالار شهیدان ویاران باوفایش را به همه دوستاران و شیعیان تسلیت می گویم.محرم و مراسم عزاداری دربیدگل شاید خیلی اشکالات و ایرادهایی جهت چگونگی اجرای آن داشته باشد.اما اینگونه مراسمات یک سنت شده و خیلی ها را می شناسم در نقاط دوردست کشور وحتی خارج از کشور هستند خودشان را به شب هئیت می رسانند و تاصبح نیز هیئت را همراهی می کنند.خیلی ها از اینگونه برنامه ها مرادوحوایجشان را می گیرند.پس نباید این سنت هارازیرسوال گرفت هرشهرو منطقه ای به طریقی ارادت خود را به اهل بیت نشان می دهندواین منطقه هم اینگونه است.حتی مدتی مسئولین به دنبال جمع کردن علم ها بودندومی گفتند نماد های دیگرراتبلیغ می کند.آیاواقعا دراین مدت انحرافاتی به واسطه این علم براعتقادات ما گذاشته است یا خیر؟به نظرم این علم شاید اسباب خیری شده که عده ای اهل نماز و دیانت که نیستندحداقل برای خودی نشان دادن و قدرت نمایی دنبال الم راه می افتند وتوفیق اجباری برایشان پیش می آیدتاروضه ای یا سخنی به گوششان بخورد شایدتحت تاثیرقرارگیرندمگرداستانهایی ازاین قبیل مانند رسول ترک و..را درگذشته نشنیده ایم .پس نباید سنت های گذشته راهمه را به توپ بست.هرکسی به اندازه شعورومعرفتش ازاین آستانه روزی می گیردوهرکس این سنت هارا قبول ندارد می توانددربرنامه های دیگر عزاداری که درسطح شهرستان کم هم نیست شرکت کند.این نظرمن است خیلی ساده دلان و به ظاهرفقیران ازاین خانه روزی یکساله خودرامی گیرند.التماس دعا

نکات پر اهمیت در روابط همسران

بعضی ها تا وقتی مجرد هستن میگن کاش متاهل میشدیم وقتی که متاهل شدند میگن یاد مجردیهامون بخیر.

بعضی ها می پرسند چرا بعد از چند سال از ازدواجمون اون روابط صمیمی اوایل ازدواج رو نداریم؟

 بعضها هم وقتی وارد زندگی شدند خیلی سریع دل به دیگری میبندند و ...

البته در این میان افراد دیگری هم هستند که از زندگی شان لذت میبرند و عاشق هم هستند و تا همیشه مهر و محبت همدیگر را در دل نگه می دارند.

مطمئنا یکی از علتهای بزرگ این تفاوتها در مسئله غریزه جنسی و نوع رابطه جنسی میان همسران است. اهمیت به نظافت و زینت، زیبایی و روابط جنسی سالم و مطلوب از مواردی است که در تحکیم روابط موثر است.

یکی از علتهای روی آوردن به نگاه به نامحرم، تصاویر غیر اخلاقی، فیلمهای مستهجن که موجب ضعف روابط بین همسران و کم شدن مهر و محبت و صمیمیت آنها می شود؛ عدم ارضای غریزه جنسی است.

 زنی که توی خونه در مقابل شوهر همیشه یک جور بگرده ، به نظافت و زیبایی اهمیت نده، و مرد هیچ احساس لذت و تنوع از همسرش نبره وقتی بیرون از خونه با زنان آرایش کرده و معطر روبرو بشه اگه تقوا نداشته باشه ، زندگیش را در معرض آشفتگی قرار میده(البته مردان هم در مقابل خانماشون باید به این مسائل اهمیت بدهند.)

به کار بردن بوی خوش علاوه بر اینکه سبب علاقه و کشش همسران به سوی یکدیگر می شود موجب تقویت نیروی جنسی نیز می شود.

قال رسول الله(ص): «ان الریح الطیبه تشد القلب و تزید فی الجماع»(الکافی ج6 ص 511)

پیامبر فرمودند: بوی خوش رابطه قلبی را تقویت و آمیزش را افزایش می دهد.

 

خیلی مخلصیم!

یه وقتی یه جوونکی رفته بود پیش یه بزرگی و نالیده بود:
بعضی وقتها خانمم ازم می پرسه: دوستم داری؟ می گم: بله معلومه که دوست دارم. بعد نگران نگام می کنه و می گه: نه دوستم نداری. نوازشش می کنم و می گم : چرا عزیزم دوستت دارم. دوباره مضطرب تر می شه و می گه : قسم بخور که دوستم داری... قسم می خورم که دوستش دارم ولی اثری نداره. گریه می افته و می گه که نه تو منو دوست نداری. و من که حسابی کلافه شده ام اصرار می کنم که دوستت دارم و داد می زنم که دوستت دارم و فحش می دم که دوستت دارم. (و باز هم اثری نداره!!!)
از اون طرف هم بعضی آقایون هستند که خیلی هم به همسرشون علاقه دارن و به قول خودشون از صُبح تا شب و از صَب تا شُب! جون می کنن و کار می کنن و زجر می کشن و عرق می ریزن که یه لقمه پول حلال! بیارن سر سفره زن و بچه شون و مثلا آرامش و آسایش خونواده شون رو تأمین کنن. منتها؛  یه مطلبی که هست اینه که بعضی از این آقایون اگه لازم باشه حاضرند سخت ترین کارهای دنیا رو هم انجام بدن ولی یه کلمه "دوستت دارم" از زبونشون در نیاد. خیلی به خونواده شون علاقه دارنا ولی نمی تونن به زبون بیارن.(دقت فرمودید: نمی تونن!)
اما...
بعضی ها هستن که این طوری نیستن. هم کار و زحمت کشی و حمایت و توجه اون بعضی های دومی رو دارن هم ابراز علاقه لفظی و کلامی اون بعضی های اولی رو!
هم برای همسرشون گل می خرند و ابراز علاقه می کنند، هم توی عمل هم واقعا همینو نشون می دن.
اینا همونایی اند که خانواده هاشون هم بیشتر دوستشون دارند، زندگی آروم تری دارند، دعوا و مرافعه و قهر و کشمکش و ناراحتی و دلخوری کمتری هم توی زندگیشون هست و اتفاقا آدمای موفق تری هم هستند.
اینا رو اگه دیدید بهشون از طرف من بگید:" خیلی مَردید!"
 بگید: "خیلی مخلصیم!"

جملات مثبت

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من

گذاشتید متشکرم


به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای فقیر هستم؛‌بگوییم : ثروت کمی دارم

به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

کلیپس

معمولا این روزا یک مدل جدیدی از بی انضباطی تو مدارس مد شده ،که اون زدن این کلیپسای گنده ایه

که بچه ها میزنند پشت موهاشون،کله شون اندازه یک هندونه بزرگ میشه،                                    

تاقچه دفتر شده کلکسیونی ازاین کلیپس ها                                                                               

 ازقول یکی از همکارا:                                                                                                                                                                                                                        

  سرو صدای بچه ها در سالن پیچیده بود ، حوصله ی کنجکاوی نداشتم ! طبق معمول بحث شیرین بی انضباطی !!!

........

وقتی اومد پای تخته انگار یه چیزیش میشد !مدام وول میخورد !

اول فکر کردم به احتمال قوی هیچی نخونده ...بعد از چند پرسش ازش خواستم تا مسئله ای را حل کنه ....

باز هم حالت طبیعی نداشت و مدام دور خودش میچرخید و به طور مداوم مقنعه اش رو درست میکرد !

بالاخره تاب نیاوردم ازش پرسیدم شما ناراحتی دارین ؟!!چیزی شده ؟

انگار رو پاهاتون نمیتونید بند بشین ؟

با یه کم مِن مِن کردند گفت : خانوم بعله ...آخه راستش تعادل نداریم ......

با نگاهی متعجب دلیل این حرفش را با اشاره ازش پرسیدم .

گفت :آخه آخه خانوم ،امروز ،خانوم معاون کلیپسمون را ازمون گرفت اصلا اینطوری تعادل ندارم !

+همون موقع وقتی تو دلم خندیدم یاد  گربه ها افتادم که میگن بدون سبیلشون نمیتونن رو دیوار تعادل

داشته باشند !

بوی محرم...

آهسته می گویم نکند بشنود رباب

از عمر اصغرش 17 روز مانده است.........

ما و پولی که گوشه ندارد

من نمیدونم این چه رویه ایه که دارم.تا یه پولی دستم میرسه که به اصطلاح گوشه نداره.سعی میکنم اول از همه این پول رو خرج کنم.یا به قولی این پول رو به یک فرشنده و یا راننده بندازم. به هرحال هر چی باشه از یکی از همین افراد این اسکناسو گرفتم.خودم که قیچی نکردم.خودشون میدونن به چه افرادی قالب کنن.یه نمونه همین ۲روز قبل بود.

میخواستیم ماشینو از پارکینگ حرم حضرت معصومه(ع) قم بیاریم بیرون.قبض پارکینگ ۳۰۰تومن بود. به پدرم گفتم من یه ۵۰۰تومنی دارم که گوشه نداره.می خوام هر جوری هست همین جا خرجش کنیم.پدرم اول موافق نبود.ولی من اصرار کردم و گفتم که هیچ مشکلی نیست و خودشون به یکی دیگه میندازن.هر جوری هست این پولو دادیم و نفر پشت گیشه که سرش خیلی شلوغ بود‌،متوجه نشد.

پدرم پول خردی رو که از نفر پشت گیشه گرفت به من داد و گفت:نکنه یه وقت فحشمون بدن.منم گفتم:نگران نباش.فوقش به یکی دیگه میندازن!

خواستم پول خرد رو تو جیبم بگذارم که دیدم،اِ...گوشه نداره!!

من یک محجبه ام. لطفا مرا مسخره کنید

لطفا مرا مسخره کنید.

چرا که نوح را مسخره کردند. (هود (11):38)
موسی را مسخره کردند. (شعراء (26): 25)
هود را مسخره کردند. (احقاف (46): 26)
و در یک کلمه مسخره شدن، تنها شکنجه ی مشترکی بود که همه ی پیامبران آن را تجربه کردند. (حجر (15):11)
سخت ترین شکنجه ای که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وارد آمد. تا آن که خدا برای دلجویی رحمه للعالمین اینگونه فرمود: (اگر تو را استهزا كنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا كردند. (انعام(6):10 و رعد (13): 32 و انبیاء (21): 41).
اما بدانید خداوند وعده داده است: از آنان روى گردان! ما شرّ مسخره كنندگان را از تو دفع خواهیم كرد. (حجر (15) :95)
تا در روز قیامت بگویند: «افسوس بر من از كوتاهیهایى كه در اطاعت فرمان خدا كردم و از مسخره‏ كنندگان (آیات او) بودم!» (زمر (39): 56).
پس مرا هم مسخره کنید.

منبع:http://sezaranti666.blogfa.com/

هاهاها

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده

نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن

بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

مامانی من عروسک نیستم ...

درد دل


مامان خوبم می دونم خیلی دوستم داری


دوست داری من رو خوشگل کنی و به همه نشونم بدی

ولی مامانی یه کوچولو فکر کن من قراره یه انسان باشم!


مامانی من عروسک نیستم که هرطوری لباس تنم کنی


آرایشم کنی ، جلو همه برقصونیم ، بغل هرکسی قرارم بدی


من رو با خودت آرایشگاه نبر ، تو به من حیا یاد بده ، پوشش


داشتن رو یاد بده ، دفاع از خودم رو یاد بده ،کسانی که بی


عفتی یادم بدن زیادن ،تو ...عروسک شدن واسه دل دیگران


رو یادم نده ...خواهش می کنم به من فرصت انتخاب بده

خواهش میکنم مامانی

نشانه های قحطی در ایران

اوایل دهه شصت من که نبودم،

اما از آن روزها پدرم می گوید آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود 

شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
حتما ادامه مطلب را بخونید ازدستت می ره

ادامه نوشته

داره میاد دوباره باز بوی محرم

سلام به تمومه اونهایی که عاشق محرم امسال هستند کم کم داره محرم نزدیک میشه اما من هنوز من آماده

نیستم حسین جان شما چی آماده کردید خودتون رو برای محرم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما اول بذارید پیشاپیش میلاد علی بن موسی الرضا رو به همه ی دوستداران تبریک بگم بعدش بریم سراغ اصل

مطلب که گفتم ایشاالله اونهایی که مشهد هستند مارو دعا می کنند خوب رفقا دیدید چقدر زود داریم محرم رو

درک می کنیم محرم امسال خیلی زود اومد ایشاالله بتونیم امسال هم مثل سالهای پیش عرض ارادت کنیم اگه

زنده باشیم محرم رو درک کنیم اگه زنده نبودیم توروخدا مارو دعا کنید راستش نمیدونم چرا حالم اینجوریه همش

اظطراب اینکه نباشم رو دارم خدا نکنه امسال نباشم خدا کنه امسال باشم اما الله العلم خدا داند ایشاالله زنده

هستیم درک می کنیم اما می ترسم نباشم آی امام حسین بذار امسالم باشم توروخدا همه ی امید من محرم

من اینهمه سینه زدم منتظره محرم بودم حالا که نزدیکه بذار زنده باشم خیلی آرزوها دارم برای محرم اما به خدا

می ترسم اینهمه برنامه ریزی کنم نباشم وای یعنی میشه امسال باشم میخوام امسال برات زار زار گریه کنم و

برات بسوزم حسین جان همه ی دعای من اینه آی امام حسین منو برای محرم امسال نگه دار همین دیگه آقای

من حرفی ندارم حرفم همین بود محرم محرم تموم زندگیه من محرمه محرمه محرمه تموم نوکریه من محرمه آقا

جونم دوستت دارم همیشه میگم خواهم گفت دوستت دارم.

سئوال:آیا خود را برای محرم آماده کرده اید یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منتظر جواب های شما به این سئوال بالا هستیم فعلا یاعلی.

راستی نوای وب هم اگه قشنگه دربارش نظر بذارید ممنونم.


دونگی!

صدا و سیما بداند/ مغلوب میدان جنگ نرم/یعنی بچه های ما
"یانگوم" و "دونگی" را /بیشتر از/ حضرت زهرا و زینب بشناسند!

پیرزن باحال!!!طنزسرا

یه پیرزن ایرانی از ایران به آمریکا میاد و میخواد شهروند آمریکایی بشه. پیرزن نوشو با خودش برمیداره تا اونو به امتحان شهروندی ( امتحانی که باید قبل از تبعیت بده ) ببره.

مامور مهاجرت به زن ایرانی میگه که باید به ۴ سوال ساده درمورد آمریکا جواب بده اگه درست جواب بده او یه شهروند آمریکایی میشه.

پیرزن میگه : باشه ، اما من انگلیسی نمیتونم حرف بزنم نوه مو با خودم میارم.

مرده میگه باشه ، بزار اون برات ترجمه کنه. اولین سوال شما اینه که :
۱) پایتخت آمریکا کجاست؟
نوه ی پیرزن به پیرزن میگه : من دانشگاه تو کدوم شهر آمریکا بودم؟
پیرزن میگه : ” واشنگتن ”

درست بود حالا سوال دوم :
۲ ) روز استقلال آمریکا کی است؟
نوه ش میگه : نیومن مارکوس کی حراج داره؟
مادربزرگش میگه : “۴ جولای ”

درسته ، حالا سوال سوم:
۳ ) امسال چه کسی نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اما شکست خورد؟
نوه به مادربزگش میگه : اون مرتیکه معتاد که با دخترت عروسی کرد کجا باید بره؟
پیرزن میگه : ” توگور ”

واو ، شگفت آوره! حالا سوال آخر:
۴ ) در حال حاضر چه کسی رئیس جمهور آمریکاست؟
نوش این جور ترجمه میکنه : از چیه جورابای پدربزگ بدت میاد؟
مادربزگش میگه : ” بوش ”

اکنون پیرزن یک شهروند آمریکایی شده!!!

پدر ،پسر، سیب زمینی : طنز سرا

 پیرمردی میخواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار برایش خیلی سخت بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت : « پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نمی توانم سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، اما برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی می توانستی به من کمک کنی.»

 چند روز بعد، پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
« پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.»
یک روز بعد، یک کامیون باتعداد زیادی مأمور اف بی آی و افسران پلیس محلی سرو کله شان پیدا شد، آنها بدون یک کلمه توضیح تمام مزرعه را شخم زدند، بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
 

یک هفته بعد، پیرمرد  نامه دیگری به پسرش نوشت و  از او جریان اسلخه ها را پرسید ؟پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از راه دور می توانستم برایت انجام بدهم .

نامه ی مادر غضنفر.طنز سرا


غضنفر جان سلام!

ما اینجا حالمان خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد.

بهش گفتم که این غضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
 

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.

پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی ۱۰ کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم ۱۰ کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد.
 

آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
 

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش ۴ روز طول کشید ،‌دومیش ۳ روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید.

غضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
 

پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز ۸۰۰،‌ ۹۰۰ نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
 

ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت!
 

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .
فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی
 

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن.
حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌

شرمنده!
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست…
 

قربانت .. مادرت
 

راستی: غضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم

بیچاره این دخترها !! (طنز)

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه!

اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره!

اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه
لاغر
باشن می گن چه مردنیه!

اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست!

اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود!

اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار!

اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده!

اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره!

اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه !

اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !

اگه............چکار کنه بمیره خوبه؟

كلماتی كه دوست ندارید در اتاق عمل بشنوید.

حرفهایی که دوست ندارید در اتاق عمل بشنوید:

• اووووووووووه !!! پس اشتباه بریدم!

• كسی ساعت مچی منو ندیده؟!

• دیشب تا دیر وقت مهمونی بودم. یادم نمی آد هیچوقت تو عمرم آن قدر ........ !

• وای! صفحه ی 47 دستورالعمل جراحیم پاره شده!

• منظورت چیه كه باید پای چپشو می بریدیم؟!

• فوراً یه عكس از این زاویه بگیر. این یكی از عجایب خلقته!

• بهتره این تیكه رو نگه داریم. ممكنه برای تشریح به درد بخوره!

• ولی كتاب من اینجوری نمی گه! كتاب تو چاپ چندمه؟!

• فوراً اون تیكه گوشت رو برگردون!

• صبر كن ببینم! اگه این طحالشه، پس اون چی بود؟!

• پرستار لطفاً اون گوشت رو به من بده. اون گوشته ... همون چه می دونم... اون عضوی که نمی دونم چی بود دیگه!

• اوه! زود دوباره همه ی بخیه ها رو باز كنین. یكی از پنس ها كمه!

• اگه فقط یادم می اومد كه این كارو چه جوری هفته ی پیش توی كلاس بازآموزی انجام دادند خوب بود!

• لعنتی! بازم چراغ ها خراب شد!
• گریه نوزاد

• می دونی؟ پول خیلی هنگفتی میشه توی تجارت كلیه به جیب زد. اوه! اینجا رو! این آقا یه كلیه اضافه داره!

• همه برن عقب وایسن! لنز چشمم افتاد بیرون!

• میشه قلبش رو یه مدت از تپیدن بندازی؟ تمركزم رو به هم می زنه!

• خیلی خب بچه ها... این برای همه مون می تونه یه تجربه ی جدید باشه!

• می دونستی این مریض خودشو یك میلیون دلار بیمه ی عمر كرده؟ الان زنش تلفن زد و گفت !!

• اشكالی نداره. همون قیچی رو بده. كف زمین رو كه تمیز كردن. نه؟!

• یادته بخش تشریح می گفت حاضره 1000 دلار برای یه جسد تر و تمیز بده؟!

• چی؟! منظورت چیه كه اینو واسه عمل نیاورده بودن؟!

• كاش عینكم رو توی خونه جا نمی ذاشتم!

• این مریض بیچاره اگه اشتباه نكنم زن و بچه داره. نه؟!

احتکار

احتكار
 
احتكار در لغت از ريشۀ «حكر» گرفته شده كه به معناي ظلم، عسر، سوء معاشرت آمده است.
از نظر حقوقي احتكار، عبارت است از اين كه كسي كالاي مورد احتياج و ضروري عامه را زياده از مصرف خود داشته و براي جلوگيري از فروش به دولت يا مردم، پنهان كند.
 

چه كساني احتكار مي كنند؟

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

لا يَحْتَكِرُ إلاّ الخَوّانونَ .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

جز خيانتكاران احتكار نمی‏كنند .

كنز العمّال : 9738 منتخب ميزان الحكمة : 160

احتكار، از خصلت هاي چه كساني است؟

عنه عليه‏السلام :

الاحْتِكارُ شِيمَةُ الفُجّارِ .

امام على عليه‏السلام :

احتكار خوى نابكاران است .

فرمان اميرالمؤمنين علي عليه السلام به مالك اشتر (فرماندار مصر) درباره ي احتكار چه بود؟

عنه عليه‏السلام

فيما كَتَبَهُ للأشتَرِ حينَ وَلاّهُ مِصرَ: واعْلَمْ مَع ذلكَ أنّ في كثيرٍ مِنهُم التُجّار وذَوِي الصَناعاتِ ضِيقا فاحِشا ، وشُحّا قَبيحا ، واحْتِكارا للمَنافِعِ ، وتَحَكُّما في البِياعاتِ ، وذلكَ بابُ مَضَرَّةٍ للعامَّةِ ، وعَيْبٌ على الوُلاةِ ، فامْنَعْ مِن الاحْتِكارِ ؛ فإنَّ رسولَ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم مَنعَ مِنهُ .

امام على عليه‏السلام

- در فرمان زمامدارى مصر به مالك اشتر- : با اين همه ، بدان كه بسيارى از آنان - تجّار و صاحبان صنعت - در داد و ستد بيش از اندازه سختگيرند و بخل ورزى ناپسندى دارند و به منظور سود بيشتر كالا را احتكار مى‏كنند و به دلخواه نرخ گران مى‏بندند و اين كار براى توده مردم زيانبار و براى حكمرانان عيب و ننگ است . بنابراين ، از احتكار جلوگيرى كن ؛ زيرا كه رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم از آن منع فرموده است .

نهج البلاغة : الكتاب 53 منتخب ميزان الحكمة : 160

محتكر چه كيفري مي بيند؟

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

الُمحْتَكِرُ مَلْعونٌ .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

محتكر از رحمت خدا به دور است .

بحار الأنوار : 62 / 292 ، كنز العمّال : 9716 منتخب ميزان الحكمة : 160

عنه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

مَن جَمعَ طَعاما يَتَربّصُ بهِ الغَلاءَ أربَعينَ يَوما فقد بَرِئَ من اللّه وبَرِئَ اللّه‏ُ مِنهُ .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

هركس خوراكى را به اميد گران شدن چهل روز انبار كند از خداوند برى شده و خدا نيز از او برى و بيزار است .

بحار الأنوار : 62 / 292 منتخب ميزان الحكمة : 160

محتكران با چه كساني در جهنم همرديف هستند؟

عنه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

يُحْشَـرُ الحَكّارونَ وقَتَلَهُ الأنْفُـسِ إلى جَهَنّمَ في دَرَجةٍ .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

محتكران و آدم‏كشان در جهنّم همرديف و همدرجه‏اند .

كنز العمّال :9739 منتخب ميزان الحكمة : 160

محتكر به چه كسي تشبيه شده است؟

عنه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

الُمحتَكِرُ في سُوقِنا كالمُلْحِدِ في كِتابِ اللّه .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

كسى كه در بازار ما دست به احتكار زند به منزله كسى است كه كتاب خدا را انكار كن

چند تا جک واقعی درباره انگلیسی ها/به تلافی جک های ایرانی

ابلهانه ترین سوالات كاربران كامپیوتر و اینترنت در انگلستان


یه روز یه لره بود، کریم خان زند
ساده زیست ، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.

یه روز یه رشتیه.. ! -
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد …

یه روز یه ترکه،
اسمش ستار خان بود، و باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ،

یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و … !

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
به همدیگه می خندیم،
و اینجوری شادیم .. ؛
خیلی خوش می گذره ؛ نه ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

به نظرتون با این تکنیک دشمنانمون میتونیم با هم متحد باشیم ، تا کمرشون رو بشکنیم ؟؟؟


بیاییم از این پس بیشتر هوای هم وطنان خودمون رو داشته باشیم ...

بچه مثبت: خوب اینقدر این فتنه های معاصر(انگلیسیها) بین قومیت های مختلف ایران جک درست کردند که من گفتم یک سنگ هم ما بندازیم...(سعی میکنم جدید تر هم بزارم)

ادامه نوشته

دیگه چی بگم؟؟؟؟؟

کدام عنوان مناست است؟
1-باغبان فداکار
2-اثـــــــــرات بی شوهری و فشــــار حاصله از آن
3-ندای وظیفه

4-ای کاش من هم یک باغبان بودم

ملا معزالدین بیدگلی

ملا معزالدین بیدگلی

مقبره ملا معزالدین فرزند ملا ضیاء الدین بیدگلی

(در محوطه امامزاده حسین وهمجوار بنای یادبود صباحی بیدگلی)

ادامه نوشته

گروههای اورنگ و...آماده باش

دوباره فصل زوارگذاری ها داره شروع می شه عده ای چتر باز دارند چترهای خود را درمحلها برای پهن کردن شناسایی می کنند .جالب تر اینکه عده ای هم به نام گروههای اورنگ،عقرب،مفخوران و...دلی از عزا درآرند .به قول معروف خودشون را بسازند تا به نذریهای محرم برسونند.باورمی کنید هنوز افرادی را می شناسم که  درفریزرخونه شون گوشت لوبیای محرم پارسال را دارند اینا دیگه کی هستند نظر شما چیه ؟

   شوخی راتمام‌کنیم؛ اقتصاد مقاومتی‌ یعنی‌ این..

کلیدواژه "اقتصاد مقاومتی" نیز مانند سایر کلیدواژه های مقام معظم رهبری، پس از طرح با انبوهی از گزارش های سفارشی، برنامه های کارشناسی کلیشه ای و احتمالاً هم در آینده با همایش های رزومه پر کن و کتاب های امتیازآور مواجه خواهد شد. شاید بد نباشد حداقل اینبار که اثر تحریم های خارجی را به عینه مشاهده می کنیم، شوخی را کنار گذاشته و مبارزه را شروع کنیم. مبارزه با چه کسی؟ با خودمان؛ با آنچه باید در مورد آن به خود و هوای نفس خود «نه» بگوییم.


اقتصاد مقاومتی یعنی وقتی گوشی موبایلت سالم است و نیازهای روزانه ات را تأمین می کند، برای تفریح نروی گوشی چند صد تومانی اپل و سایر آی پدهای آمریکایی را بخری.

اقتصاد مقاومتی یعنی وقتی تلویزونت سالم است و دارد برنامه ها را پخش می کند، نروی جهت چشم و هم چشمی و یا لذت بیشتر بردن، تلویزیون 32 اینچی ال جی و سونی و سامسونگ و... بخری.

اقتصاد مقاومتی یعنی تا نیاز ضروری پیدا نکردی، کامپیوترت را  زود به زود ارتقاء ندهی. وقتی همین کامپیوتر کارت را راه می اندازد، نیازی به پول دادن و ارتقاء دادنش نداری. اگر مانیتور غیرتختت سالم است، نیازی نداری یک صفحه تخت سامسونگ یا ال جی بخری.

اقتصاد مقاومتی یعنی اگر توستر،  مایکروویو،  دی وی دی پلیر  و...  لوازم ضروری زندگی نیستند، اصلاً آنها را نخری.

اقتصاد مقاومتی یعنی وقتی به مغازه می روی و می بینی نوشابه زمزم و پپسی و فانتا و سون آپ و کوکا موجود است، زمزم را بخری. حتی اگر فقط آمریکایی ها بود، به مغازه دیگری بروی تا جنس ایرانی اش را بخری و حتی اگر پپسی خوشمزه تر هم بود، به شکمت «نه» بگویی.

اقتصاد مقاومتی یعنی وقتی لوازم آرایش ایرانی و خارجی هست، حتی اگر جنس ایرانی قدری هم کیفیتش پایین تر بود، آن را بخری و یه این کارت افتخار هم کنی.

اقتصاد مقاومتی یعنی تا می توانی، پول به جنس خارجی ندهی. ولو مجبور شوی پول بیشتری خرج کنی یا جنسی کم کیفیت تری بخری.

اقتصاد مقاومتی یعنی بفهمی «آمریکا و اروپا دشمن اند و خرید کالایشان یعنی کمک به دشمن». اگر همین یکی را بفهمی، 95 درصد اقتصاد مقاومتی را فهمیده ای.

اقتصاد مقاومتی یعنی وقتی می توان بدون گوشت اتفاقاً سالم تر زندگی کرد، هفته ای چهارده مرتبه غذای گوشتی و خورش گوشت دار نخوری.

اقتصاد مقاومتی یعنی بفهمی «اسراف حرام است». شیر آب را یک ثانیه هم اضافه باز نگذاری، به چاه رفتن جریان آب را ثبت ثانیه به ثانیه گناه تلقی کنی، اجاق گاز را بیهوده روشن مگذاری، تلفن را صرف حرف زدن های بی حاصل و اتلاف عمر و سرگرم شدن نکنی، وقتی چراغ اتاق روشن است و کسی در آن نیست، بروی و خاموشش کنی، وقتی می توان با مثلاً سه لامپ نور اتاق را تأمین کرد، ده لامپ روشن نکنی.

اقتصاد مقاومتی یعنی وقتی می توانی مسیری را با دوچرخه،  اتوبوس یا مترو بروی، بنزین، این کالای استراتژیک را خرج جابجایی با ماشین تک سرنشینت نکنی. اگر عجله داری، زودتر اقدام به حرکت کنی.

اقتصاد مقاومتی یعنی عقل می گوید دوبار  پول نده!  جنس بی کیفیت نخر! یک جنس با کیفیت خارجی بخر وخیال خودت را راحت کن به ماچه مربوط که کارگر ابرانی از نان خوردن می افتد!؟ من توخونم  بهترین جنسهای خارجی رو داشته باشم و برای خودم آسایشی !!؟  بقیشو ولش!

عقل(نفس)  می گوید اگر تشنه هستی و برادرت هم تشنه و در خطر است، آب بخور  تا تشنگی ات برطرف شود، نیرو بگیری و بروی از برادرت دفاع کنی و شاید هم وقتی سیراب شدی، دیگر شکم سیر، حال گرسنه را درک نکند!!!

       امـا عشق می گوید کجا می توانم آب بخورم درحالی که برادرم از فرط تشنگی آسمان را تیره می بیند ؟!.  عشـق می گوید شاید کارگر ایرانی بخاطر اوضاع اقتصادی چندین ماه حقوق نگرفته باشد. بچه هاش و خانوادش .....  .

 عشـق می گوید با همین کالای ایرانی بساز،  اونقدر ها هم بی کیفیت نیست. اگه دوبار پول دادی باشه کمکی برای کارگر چند ماه حقوق نگرفته ی مسلمان هم وطنم.

اگر همین ها را انجام دهی، می توانی نام خود را «ولایت پذیر» بنامی.

وهذا  یعنی  لبیک  یاحسین O

سلیمان صباحی

 وطن به بیدگل اما کسی ندیده صباحی   

 به دست شاخه ی گل یا به فرق سایه ی بیدم

 

این بیت از یکی  ازشاعران بزرگ ایران واز افتخارات شهرستان آران وبیدگل وخطه ی ادب دوست وادیب پرور بیدگل می باشد . حقیر برآن شدم تا شمه ای از زندگانی آن شاعر فرهیخته  را برای دوستداران شعر پارسی  بیان نمایم :

حاجی سلیمان صباحی، در شمار گویندگانی است که بعد از روزگار صفویه، لزوم پیروی از شیوه سرایندگان متقدم را شعار شاعری خویش کردند و بدین صورت کوشیدند تا با هرج و مرجی که رفته رفته در سبک هندی پدیدار آمده و شعر دلاویز فارسی را از مسیر مطلوب خود خارج کرده بود ، به مبارزه برخیزند.

صباحی خود در قطعه ای که به عنوان شاعر همزمان و همفکر خود رفیق اصفهانی سروده و در بخش مقطعات اشعار او دیده می شود، به پیروی خویش و گروه همداستان خویش از طرز گویندگان پیشین اشارت می کند  و می گوید :" بود طریقه ما اقتفای استادان ....." و مقصود وی از استادان ، شاعران بزرگ متقدم است.

زادگاه صباحی ، بیدگل در 12 کیلومتری شمال شرقی شهر کاشان واقع شده و نیز در همین شهر جهان را بدرود گفته و به خاک سپرده شده است. این شاعربزرگ همان طور که خود ایشان می فرمایند در زمانی می زیست (قرن 12 هجری)که دوره ی قحط سالی ادبی ایران بود او به همراه تنی چند از همکاران وبه عبارت دیگر دوستان خود از قبیل هاتف وآذر در صدد اصلاح این وضع نابسامان برآمدند  ومیوه ومحصول تلاش خود را برای شاگردان وآیندگان که ازآنجمله ملک الشعرای صبای کاشانی بود به ارمغان گذاشتند  

تاریخ ولادت وی به درستی معلوم نیست . خود نیز در اشعارش اشارتی بدان نمی کند ، همچنانکه زمان درگذشت او هم نامشخص است و تنها می توان گفت که درگذشت او در اوایل سلطنت فتحعلیشاه قاجار روی داده است.

صباحی بیشتر اوقات خود را در بیدگل سپری کرده وفقط سفرهای معدودی داشته اند از آنجمله سفر به بیت الله است که مولف آتشکده به آن اشاره کرده است ومسافرتهایی به قم وتهران وشیراز نموده است.مسافرت اوبه تهران درموقع بنای تکیه دولت است وسفر اوبه شیراز در موقع جلوس جعفر خان زند بوده است  

از حوادث رقت انگیز زندگی وی، سانحه زمین لرزه هول آور کاشان به سال 1196 هجری قمری است که بر اثر آن شاعر ، عائله خویش را از دست می دهد(صباحی یک زن وسه فرزند داشته است) و حاصل این فاجعه ، ترکیب بند تاثر آوری است که وی به مرثیت عزیزان از دست داده خود به یادگار گذاشته است.

صباحی ، با هاتف اصفهانی و آذر بیگدلی وشهاب ترشیزی  دوستانی همدل و استوار بوده اند . نسبت به آذر بیگدلی با حرمتی که شاگرد از استاد خود سخن می گوید یاد می کند، ظاهرا" مربی هنری و راهنمای وی در شاعری آذر بوده است و چنانکه آذر خود در شرح احوال صباحی در تذکره آتشکده خویش می نویسد ، تخلص صباحی را نیز همو برای وی برگزیده است. شهرت صباحی بیشتر در رشته مرثیه سرائی خاصه، یافتن ماده تاریخهای مناسب و ممتاز است. در دیوان او، مقدار کثیری ماده تاریخ در هر موضوع و مطلبی دیده می‌شود.

گاه در تاریخ فوت اشخاص و گاه در بنای مسجد یا عمارت نو بنیاد و گاهی برای جشن‌ها و عروسی‌های معاصرین خود، ماده تاریخ‌های بر جسته‌ای یافته‌است. صباحی، قصاید مفصلی نیز به همان شیوه عراقی، در باره رسول اکرم (ص) و خاندان نبوت به رشته نظم کشیده و مراتب خلوص نیّت و ایمان خود را ظاهر ساخته‌است. دیوانش شامل قصاید ، غزلیات ، رباعیات ، مراثی و تركیب بند است.

از آثار مشهور مولانا صباحی  چهارده بند مرثیه‌ای است که به اقتضای محتشم کاشانی در شهادت حسین ابن علی علیه السلام سروده و بر همه ترکیب بندهای که بعداز محتشم ساخته‌اند مزیت دارد.

به عقیده احمد کرمی ، در میان گروه شاعران بازگشت ادبی ، صباحی بیدگلی رتبتی ممتاز دارد. در سرودن انواع شعر طبع خود را آزموده و در هر صنف سخن به خوبی از عهده ادای آن برآمده است. صباحی در غزل شیرین و لطیف خود به سخن سعدی و حافظ توجه دارد و در قصیده ، کار قصیده سرایان بزرگ قرون پنجم و ششم سرمشق اوست و چنانکه شعر او گواهی است به تتبع آثار آنان کوششی فراوان داشته و به عظمت کار شاعرانی چون عنصری و فرخی و سنائی و مختاری و معزی و انوری و لامعی و ازرقی به دیده حرمت می نگریسته است . فتح الله خان شیبانی کاشانی قصیده سرای فحل و بزرگ دوره قاجاریه ، صباحی را در کار رجعت ادبی ، نخستین کس می شناسد و می گوید: " ... وضع بیان بکلی تغییر یافت و فصاحت و بلاغت در ظلمت شبهای رکاکت و قباحت الفاظ مشکله و استعارات بارده مستتر گشت و در اواخر ملوک زند..... صباحی بیدگلی ..... صبح صادق سخن را بالا کشید و به طریق شعرای باستان قصائدی چند به نظم آورد....." و مراد شیبانی ، از این رجعت ، عصر صفویه و سبک هندی نیست ، بلکه وی از انحطاط شعر فارسی را از آغاز دوره سلجوقیان می داند و صباحی را مجد شیوه شاعران باستان می شناسد که بدیهی است این سخن خالی از اغراق نیست . به هر حال تاثیر وجود صباحی در تحول ادبی بر بنیاد شیوه شاعران پیشین انکار ناپذیر است ، زیرا فتحعلیخان صبا ، ملک الشعرای دوران فتحعلیشاه و سر سلسله گویندگان عصر قاجاریه و مروج هنر شاعری در آن دوره ، پرورده مکتب اوست.

دیوان صباحی بیدگلی ، نخستین بار در سال 1338 هجری خورشیدی به تصحیح و مقابله شادروان پرتو بیضائی و اهتمام آقای عباس کی منش " مشفق کاشانی " صورت طبع یافته است. بار دیگر به كوشش جناب آقای احمد كرمی در زمستان1365 به چاپ رسیده است.

از این دیوان نسخه­های خطّی فراوانی بر جای مانده كه از معروف­ترین آن­ها است:

1- نسخه­ی خطّی متعلّق به كتابخانه­ی مجلس،به شماره 1015/353:3

2- نسخه­ای خطّی با تاریخ اتمام سه شنبه 23شعبان1222 متعلّق به آستان قدس رضوی،به شماره 5040

در پایان این نسخه ماده تاریخی در وفات مولانا صباحی از خامه­ی سحاب اصفهانی رقم خورده كه بیت آخر آن چنین است:

«سحاب از بهر ضبط سال تاریخ وفات او        رقم زد آه كز ملك فصاحت شد سلیمانی

 در مورد تاریخ وفات صباحی اختلاف وجود دارد وفات او بنابر ماده تاریخی که از سحاب ابن هاتف (م1222)دردست است سال 1208 هجری می باشد که چنین است :

غرض کلک سحاب از ضبط سال تاریخش     

 رقم زد آه کز ملک فصاحت شد سلیمانی

ولی از بعضی آثار صباحی  بر می آید که این ماده تاریخ فاقد صحت است ودرآن تحریف رخ داده است به عنوان مثال ماده تاریخی که استاد صباحی بیدگلی در اتمام عمارت جعفر قلی خان سروده (صباحی هم به تاریخ این رقم زد   که دایم باد معمور این عمارت)بیانگر این است که ایشان تا سال 1215 درقید حیات بوده اند حال اگر در ماده تاریخ سحاب به جای آه کلمه ی (وای) بگذاریم ویا کلمه ی (کز) را به صورت (که از) بخوانیم  سال 1218 به دست می آید که قرین صحت می باشد. دهخدا در فرهنگ خود سال وفات ایشان را 1206ه.ق ذکر کرده است.

مقبره این شاعر دوران زندیه در بیدگل قرار دارد و به تازه گی توسط هیئت امنای مردمی بازسازی و با گنبدی که یادآور معماری دوران زندیه است توسط مهندس مجید ستاری طراحی شده است یکی از کسانی که در راه بازسازی این مقبره همت گسترده ای انجام داد مهندس مسعود فرزانگان بیدگلی بوده و آقای رمضانعلی حیرانی یکی از کوشندگان اصلی در راه بازسازی مقبره می باشد . غزل صباحی بیدگلی که روی سنگ مزار او نقش شده است چنین است :

 

 مکش به­ خون پر و بالم که من هرآن­چه پریدم

                                          به غیـر گوشه­ ی بامـت نشـیمنی نگزیـدم

هـزار دانـه فـشاندنـد و رامـشان نشـدم مـن

                                               هـزار سـنگ به بالـم زدی و مـن نپریـدم

نـدیدم آن­که توانـم بـه او گـریختـن از تـو

                                              كه بود دام تو گسترده هر طرف كه دویـدم

نظّاره­ ی گل و گشت چمن به مرغ­ چمن خوش

                                              كه مـن به دام فـتادم، چـو زآشـیانه بریـدم

سـزد اگـر نفروشـم غـم تو را بـه دو عـالـم

                                              كه نقد عمـر ز كف دادم و غـم تو خریـدم

مرا به جرم چه کردی برون ز گلشن کـویت؟

                                           بری ز نخل تو خوردم؟گلی ز شاخ تو چیدم؟

وطـن به بـیدگل امّـا کسـی ندیـده صـباحی

                                        به دست، دسته­ ی گل، یا به فرق، سایه­ ی بیدم

                                    مولانا سلیمان صباحی بیدگلی

 

بیدگلی های متعهد...

کلاحواست هست همه جا آدم خوب داره وبد.اماتوبیدگل اونایی که مسئولیت پیدا می کنند دو دسته هستنداگه کاربلد باشند واقعا مایه می زارندولی اونایی هم که کاربلد نیستند لااقل تعهد دارند که خیلی زود مسئولیت را واگذار کنندو برند.البته دراین حین هم تعداد کمی پیدامی شند که بخواهند سوء استفاده کنند تو بیدگل من ندیدم نظر شما چیه؟اما یه چیزی هم باید اعتراف کنیم مابیدگلی ها  ادعا هم داریم چرا؟ چون وقتی یکی مسئولیت پیدا می کنه بقیه بجای اینکه کمکش کنند فقط دنبال عیب جویی وتخریبش هستند بابا بیایید کمکش کنیم ولو اینکه ضعیفه .خلاصه حالا  به عنوان مسئول هست که.روی سخنم به شما بیدگلی هاست چرا ما سه شهردار منتصب کردیم؟چرا آرانیها فقط یک شهردارداشتند هروقت که کم میاریم می گیم آرانیها...یگم واقع بین باشیم.

آی خانمهای ساده لوح...

خیلی دلم برای دخترانی که ادعادارند خیلی تیز هوش وزرنگ هستند می سوزد راستی قسمت آخرت سریال فاصله هارا دیده اید بیچاره عجیب گرفتار شد. بهترین مردها هم شیطان را درس می دهند پس خانمها مواظب باشید اگه شوهردارید بپایید تنبونشون دوتا نشه واگه هم مجردیدبپایید الکی خاطرخواه نشید که دوران عاشقی تعطیله.